در اينجا
خريد کارتون قديمي را مورد تحليل قرار مي دهيم و سعي برآن شده تا علت
خريد کارتون قديمي مورد بحث قرار گيرد چرا افراد سعي مي کنند با وجود
کارتون هاي جديد و به روز که از تکنولوژي هاي جديد نيز در آن استفاده شده هنوز
کارتون قديمي و خريد آن مورد توجه قرار مي گيرد در اينجا ذکر اين نکته ضروري به نظر مي رسد که علت توجه به
کارتونهاي قديمي بيشتر به خاطر وجود کودک درون افراد است اگر بشینيم پای
کارتون تام و جری یا کارتون Oggy تو وجود خودتان کودکی رو می بینید
که هنوز نفس می کشه! هنوز با
لبخندی دلش پر از عشق و با اخمی زهره ش می
ترکه! هنوز نگاهش اینقدر معصومه که می تونی ازش ترس یا امید، مهربونی بدون
داشتن تضاد (یعنی هیچ وقت حالت کینه و نفرت نمی گیره )، دلخوری و
اندوه یا شادی و . . . رو بخونی.پس خريد کارتون قديمي وجود خاطرات زيبا از دوران کودکي است وبيشتر مورد توجه کساني است که در دهه گذشته کودک بودند و اين کارتون ها را تلويزيون مي ديدند و لذت مي بردند معمولا اين افراد توجه به کارتونهاي جديد ندارند و حتي آهنگ هاي کارتونهاي قديمي نيز برايشان زيبا و خاطره انگيز است.انسانها معمولابهترين دوران زندگي خود را دوران کودکي مي دانند و علت اين امر را دنياي زيباي کودکانه آن و نداشتن مشکلات زندگي معرفي مي کنند ما طي يک نظر سنجي از خريداران کارتون هاي قديمي که همگي داراي ميانگين سني 27 تا 35 سال دارند به نتيجه جالبي دست پيدا کرديم.اکثر اين افراد علت خريد کارتون قديمي را

همان يادآوري خاطرات کودکي خود مي دانستند ليکن اين افراد از لحاظ روانشناسي با خريد کارتون قديمي و نگاه کردن اين کارتونها به کودک درون خود باز مي گردند تنها محرک آنها در خريد کارتون قديمي نيز همين موضوع است وگرنه عقلاني نيست با وجود کارتون هاي جديد انسان کارتون قديمي بخرد بلکه خريد کارتونهاي قديمي يک کار کاملا دلي و احساسي است.چشمم را مي بندم و خودم را روبه روي يک جعبه سحرآميز مجسم مي کنم. همه
دوران کودکي ام را جست وجو مي کنم. تصاوير شگفت انگيز کودکي ام را نمي
توانم بدون بعدازظهرهاي خيال انگيزش به ياد آورم. به خودم مي گويم واقعيت
هاي امروزم همان روياهاي کودکي من است؟ باور مي کنم و مطمئن مي شوم و به
خودم دلگرمي مي دهم که نسل سومي ها اين روياها را ديگر تجربه نمي کنند. اما
دلم مي گيرد که نسل هاي آينده قطعاً دنياي بي لبخند و بي رويايي خواهند
داشت. فضايي آکنده از روبات هاي هوشمند، موجودات شبيه سازي شده،
گودزيلاهايي تصنعي و شهرک هاي صنعتي و زباله هاي اتمي که ديگر بخش عمده يي
از يک تصويرسازي رئال است تا خيال. سپس کارتون هاي کودکي و نوجواني ام را
همانند يک کنتاکت آلبوم عکس هاي رنگارنگ مرور مي کنم. تنسي تاکسيدو و
چاملي، پلنگ صورتي، دوقلوهاي افسانه يي، ماجراهاي پينوکيو، سفرهاي گاليور،
يوگي و دوستان، بل و سباستين، خانواده دکتر ارنست، بچه هاي کوه هاي آلپ،
رامکال و استرلينگ، لوسيمي، سندباد و علي بابا، پسر شجاع، هاچ زنبور عسل،
حنا دختري در مزرعه، بچه هاي مدرسه والت، پت و مت، نيک و نيکو، خانواده
وحوش، دهکده حيوانات، پت پستچي، مزرعه سبزيجات، گوريل انگوري، مسافر
کوچولو، هاکلبري فين، رابين هود، معاون کلانتر، مورچه و مورچه خوار،
پروفسور بالتازار، سايمون در سرزمين نقاشي ها، فوتباليست ها، الفي اتکينز،
واتو واتو، لولک و بولک، افسانه سه برادر، اي کيو سان و بسياري ديگر از آن
کارتون هاي قديمي

سحرآميز که زندگي ما را مملو از روياهايشان کرده بود، اينها تکه
هاي فراموش نشدني کودکي و نوجواني عصرگاهي من است.فصل مشترک همه
اين کارتون ها عنصر داستاني و شخصيت پردازي آن بود. بنابراين بخش عمده يي
از گفتمان و بگومگوهاي کودکي ما از دل اين کارتون هاي قديمي بيرون مي زد. بسياري
از خنده ها و گريه هاي ما، شادي ها و غم هاي ما، حسرت ها و غرورها، آرزوها و
سوداهاي ما ملهم و نيز مملو از پرسوناژهاي اصلي و فرعي اين کارتون هاي قديمي بود.
به همين جهت معتقدم نسل من روياپرداز و رويابين بود و دنيايش را با همين
روياها دنبال مي کرد. گيرم به خطا و نادرست اما خيالپرداز بود و خيالش را
باور مي کرد و سپس بارورش مي ساخت. مگر نه اينکه عالمان علم و دانش همواره
توصيه مي کنند کودکان را در معرض رويا، افسانه و اسطوره قرار دهيد. حتي
مادري، زماني از اينشتين پرسيد چگونه مي توانم به پسرم که در رياضيات
استعداد فراواني دارد کمک کنم تا رياضيداني برجسته شود؟ اينشتين پاسخ داد؛
«افسانه و اسطوره هاي گذشته را برايش بخوانيد و تصورات و تخيلاتش را گسترش
دهيد.» آن زن که به دنبال توصيه هاي عيني تري بود مدتي بعد همان پرسش را
دوباره تکرار کرد و اينشتين همان پاسخ را داد؛ «افسانه و اسطوره ها را در
کودکان تان بازنمايي کنيد.» به نظرم کارتون هاي امروزي درست نقطه مقابل
انيميشن هايي هستند که ما در دهه هاي 60 و 70 مشاهده مي کرديم. کارتون هاي
قديمي چنان داستان پردازي هاي درخشاني داشت که هنوز بخشي از کودکي درون ما را
شکل مي دهد. تفاوت ديگري که در اين نوع تصاوير هست و به حدت و شدت اين دو
نسل را از هم دوپاره مي کند و دنياهايشان را متفاوت از هم کرده است، نوع
نگاه به گذشته، حال و آينده است. کارتون هاي قديمي همواره وامدار اسطوره ها،
افسانه ها و داستان هاي گذشتگان ما بود. به عبارت روشن تر، يک چشم آن به
گذشته ها بود و اکنونش را با اقتباس از تجربه اسلاف خود مي ساخت اما جرات و
جسارت پيشروي به آينده را نداشت. در بخشي از آن همواره دغدغه نسل هاي
گذشته (بچه هاي کوه هاي آلپ، مسافر کوچولو، رابين هود، هاچ زنبور عسل،
خانواده دکتر ارنست) به چشم مي خورد. چون در آن نهاد گرم خانواده و مخصوصاً
شخصيت بي بديل مادر و گاهي پدر تبديل به يک اسطوره، قهرمان و نوستالژي شده
بود. اينها اسطوره و قهرمانان عصر دنياي کهن و تا حدي دنياي مدرنيسم بود. و
برخي نيز آرمانخواهي هايي براي تحقق عدالت و مساوات و کوششي براي ساختن يک
جامعه برابر بود. آرزوهايي که آدم بزرگ هاي قرن بيستم ميلادي در قالب
تصوير و اشکال فانتزي در کودکان همان عصر جست وجو مي کردند. بخش ديگر آن
جدال ها، کشمکش ها و چالش هاي زمان حال بود. چالش هايي که توامان شيوه ها و
روش هايي بود که براي زندگي در دنياي همان زمان تعبيه شده بود. (تنسي
تاکسيدو و چاملي، سفرهاي گاليور، سندباد، فوتباليست ها، مورچه و مورچه
خوار) به عبارت دقيق تر کارتون هايي که براي زيستن بهتر، سهل تر و بهينه تر
زندگي همان عصر و زمانه توليد شده بود. و بخشي ديگر شخصيت هايي که به
دنبال هويت، خودباوري و اثبات خود بودند. (پسر شجاع، رابين هود، اي کيوسان)
اينها نمادهاي کارتون هاي دهه هاي 60 و 70 بود چيزي که امروز کارتون قديمي ناميده مي شود. به نظرم نه در سرزمين ما
بلکه در همه جهان همين هدف و نيت دنبال مي شد و از الگوي واحدي تبعيت مي
کرد. دنياي نسل سومي ها اما متفاوت و به کلي متمايز از عصر ماست. کارتون
هايي همانند وال - اي، راتاتوي، شرکت هيولاها و بسياري ديگر از فيلم هاي
علمي - تخيلي که از جهان آينده سخن مي گويند. جهاني همراه با پسماند هاي
صنعتي، روبات هاي هوشمند، شاهراه هاي اطلاعاتي، سايبرنتيک، زيست گلخانه يي
در آن تعريف شده است. اين جهان، نشانه يي از عصري است که مي خواهد در آينده
بر جهان حاکم شود و اين کارتون ها غالباً هشداردهنده يا نويددهنده آن است.
همان نويدها و هشدارهايي که آلدوس هاکسلي در رمان «دنياي قشنگ نو» حکايت
آن را بازگو کرده بود. حکايت «ناکجاآبادها» و پيچيدگي ها و حيرت هايي که
اين ناکجاآبادها در قرن هاي آينده خواهند آفريد. نسل سومي ها خودشان را
آماده مي کنند تا با واقعيت هاي هولناک تري مواجه شوند بي آنکه رويا و
افسانه هاي آن را ديده يا خوانده باشند. آنها براي تحقق آن آرزويي ندارند،
اين حس تعليقي است که در وجودشان سيطره يافته است. چشمم را باز مي کنم و به
بالاي ديوار اتاقم خيره مي شوم که اين جمله آندره مالرو بر آن نقش بسته
است؛ «هيچ افسانه يي با افسانه سينما و تلويزيون برابري نمي کند.» نويسنده
کتاب «ضدخاطرات» راست مي گفت. اين افسانه ها هنوز پس از ربع قرن بخشي از
ساحت هاي ذهني ما آدم کوچولوهاي ديروز است.وران کودکی از تاثیرگذارترین و تعیینکنندهترین دوران عمر هر فرد است.
دورانی که خوب، بد، زشت و زیبا زندگی آینده تمام کودکان را رقم می زند، به
همین علت رسانههای عمومی به ویژه صدا و سیما به عنوان فراگیرترین رسانه
ارتباط جمعی باید به این دوران توجه ویژه داشته باشند اکنون که به دوران کودکی همنسلانمان نگاه و برنامههای تلویزیون آن
زمان را با برنامههایی که امروز برای بچهها پخش میشود، مقایسه میکنیم
به این نتیجه میرسیم که شاید از لحاظ فرم در این برنامهها تفاوت و گاهی
پیشرفت حاصل شده باشد.ولی عشق و علاقهای که در آن دوران در برنامه سازان
دیده می شد، اکنون آشکارا کمتر شده و در تولید برنامه های کودکان به رج زدن
تعدادی موضوع از پیش تعیین شده اکتفا میشود. در حالی که کار هنری خصوصاً
برای کودکان بیش از هر چیز کار دل است.آثار شاخصی چون “محله بهداشت”، “محله برو و بیا”، “مدرسه موش ها”،
“کرم شبتاب” و .. اکنون به گفتگوی دو یا چند نفره مجری و عروسک ها بدل
شدهاند و از ابتدا تا انتها مشغول نصیحت کردن کودکان و دادن پیام های
بهداشتی، اجتماعی و فرهنگی به آنها هستند. آثار انیمیشن خارجی با مضامین
متفاوت و غالباً همان مضامینی که در ساخت برنامههای وطنی بدآموزی خوانده
میشود، به طور مرتب پخش میشوند و اتفاقاً بچهها هم به شکل قابل توجهی از
این گونه برنامهها استقبال می کنند. دلیل این اتفاق کمرنگ بودن نگاه
کارشناسانه در پسزمینه کارهای کودک است.البته در میان

برنامههای کودکان و نوجوان کمتر میتوان به برنامه
نسبتا موفق “فیتیلهایها” اشاره کرد که چند سال روی آنتن است ، آن هم تا
حدی به وادی تکرار افتاده است . این برنامه نه تنها کودکان، بلکه بزرگسالان
را همراه خود میکند. در این برنامه گروه سه نفره محمد مسلمی، علی فروتن و
حمید گلی هر هفته سعی میکنند با سرودن اشعار جدید و پخش آیتمهای متنوع
برای بچهها فضای متفاوت و شادی را رقم بزنند که نه تنها بچهها سرگرم
شوند، بلکه مسائلی را هم یاد بگیرند، اما تنها یک برنامه پاسخگوی نیاز
کودکان ما هست؟برای اینکه کودک چیزی را بپذیرد در مرحله اول باید با او همدلی ایجاد
کنیم و به همین دلیل ناچاریم تصاویری را مقابل چشمانش بنشانیم که او از
دیدن آنها شاد شود و احساس کند عروسک یا کودکی که در تلویزیون میبیند، از
جنس خود اوست. برنامههای عروسکی تا دورهای جزو بهترین برنامههای کودک و
حتی بهترین برنامههای تلویزیون بودند. شادی و سرزندگی کودکانه از اولین
نشانههایی است که این برنامههای عروسکی قادر به بخشیدن آن به مخاطبان
هستند، چیزی که در انواع دیگر برنامهها نشانی چندانی از آن نمیبینیم.در سالهای گذشته خلق عروسکهای شیرین و دلچسب با خصوصیات اخلاقی و
رفتاری باورپذیر از مهمترین اتفاقات صدا و سیما بود. البته گروههای مشخص و
محدودی در این حیطه فعالیت میکردند. در گذشته آنها ساعات وسیعی از روز را
به خود اختصاص میدادند و جالب اینجاست که توانایی جذب مخاطب را در این
زمان طولانی داشتند که علت آن بیش از هر چیز به خلاقیت فردی و آشنایی با
روحیات کودکانه و مدیوم تلویزیون بازمیگردد.در میان این عروسکها، مجموعه “صندوق پست” یا همان کلاه قرمزی و آقای
مجری در تلویزیون جایگاه خاصی پیدا کرد و خیلی زود، رفتارها، لحن صحبت و
تکیه کلامهای او فراگیر شد. در دوران پخش کلاه قرمزی کمتر کسی را پیدا
میکردید که به نوعی با این برنامه درگیر نشده و بخشی از زمانش را به آن
اختصاص نداده باشد. البته این اتفاق تنها در مورد کودکان نیفتاد و آن
برنامه به سرگرمی مهمی برای بزرگسالان هم تبدیل شد از جمله اتفاقاتی که موجب جذابیت کلاه قرمزی شد، ویژگیهای رفتاری او
بود. کلاه قرمزی از نظر تمام خصوصیات غیر از ظاهر به کودکان شبیه بود.
او شعار نمیداد. مانند بسیاری از بچهها دروغ میگفت، شیطنت میکرد و
در رویه کار تمام حوادث را به نفع خود تمام میکرد. متاسفانه ایراد عمدهای
که بسیاری از برنامههای عروسکی دارند، گذاشتن حرف های تکراری و بزرگ در
دهان آدمهایی است که گوینده مناسبی برای این عروسکها نیستند وبا جست و
خیزها و لحن غلو شده فکر میکنندمیتوانند باکودکان ارتباط برقرار کنند.
این نقصان مهمترین دلیلی است که باعث ایجاد دافعه در کودکان میشود، حتی
اگر این نوع عملکردها نتیجه بخش هم باشد، مسلماً نتیجه مثبتی نخواهد داشت و
نتیجه آن مشاهده کودکانی است که رفتاری بزرگسالانه و متظاهرانه دارند.ما با ساخت این نوع برنامهها بچه ها را از سن طبیعی و حقوق کودکانه
آنان محروم میکنیم و بخشی از بهترین و شیرینترین دوران زندگی را از آنها
میگیریم. ظاهرا اغلب برنامه سازان فراموش میکنند که اگر میخواهند به
کودکان صداقت را بیاموزند، اول باید با آنها صادق باشند . سریالی هم چون
”کلاه قرمزی” این ویژگی را به شکل روشن و بارزی دارا بود . مهربانی و شفقت
موجود در صورت و صدای ایرج طهماسب هم موجب شکل گرفتن بده بستانهای کلامی
زیبایی بین او و مخاطب میشد که شاید ساعتها بدون کوچکترین احساس کسالت و
خستگی تحملش میکرد، اما در حال حاضر برنامههای عروسکی به لحاظ محتوا و
ساختار دارای سطح نازلی هستند.
بچهها بیش از هر چیز نیاز به پرواز ذهن و آموزشهایی دارند که به
خلاقیت آنها بیفزاید. خلق فضاهای دور از ذهن که توانایی ذهنی کودک را
افزایش میدهد و ناممکنها را از پیش پای او بردارد، از مهمترین اصولی است
که برنامه سازان تلویزیون باید مد نظر قرار دهند.
برخی برنامههای کودک تلویزیون مدتهاست به لحاظ فرم گرفتار دور باطل
شدهاند. ترکیب عروسک با کسی که او را خاله صدا میزند، ترکیبی قدیمی و
کسالت بار است که در جدیدترین شکلش جای خاله با عمو، دایی و پدربزرگ عوض
میشود و در حقیقت تغییر خارق العادهای اتفاق نیفتاده است. فرم پایه همان
است که بود و تنها رنگ و لعاب اثر عوض شده است. گویی برنامهسازان ما جرات و
جسارت رفتن به سمت ساختها و فرمهای جدید را ندارند و ترجیح میدهند از
همان فرم تجربه شده پیشین استفاده کنند.
با تمام این تفاسیر به نظر میرسد کودکان امروز چه به لحاظ تولیدات
داخلی و به چه لحاظ انیمیشنهای خارجی خریداری شده نسبت به نسلهای گذشته
نیاز روحی شان تامین نمیشود و بعید است خاطرات خوش همانند آنچه نسل دوم از
دوران کودکی خود به یادگار دارد برای آینده خود به یادگار ببرند.
در هفته جاری بحث مهم برنامههای کودک سیما را با کارشناسان و برنامه
سازان دنبال میکنیم.
بر همين اساس فروشگاه ما سعي نموده تا آرشيو کاملي از کارتون هاي قديمي را براي خريد شما آماده نمايد در زير ليست خريد کارتونهاي قديمي را ملاحظه مي کنيد.سعي شده تا کارتون هاي قديمي مشهر و معروف تلويزيون جمع آوري شود و با نازل ترين قيمت و ارزان ترين قيمت ممکن و کيفيت مناسب عرضه شود.
خريد کارتون قديمي براي ما بيدار کننده کودک درون و براي کودکمان مويد اين جمله اينشتين در پاسخ به مادري است؛
«افسانه و اسطوره هاي
گذشته را برايش بخوانيد و تصورات و تخيلاتش را گسترش
دهيد.»چيزي که هرگز در کارتونهاي جديد وجود ندارد و در کارتون هاي قديمي موج مي زند.خريد کارتون قديمي براي کودکان وبزرگسالان بسيار مفيد خواهد بود
ليست کارتون قديمي براي خريد